ملانصرالدین در حال گفتگو با یکی از دوستانش می باشد.
- پس ملا، هرگز به ازدواج فکر نکردی؟
ملا پاسخ داد:
- چرا یکبار به این فکر افتادم. در دوران جوانی ام، تصمیم گرفتم تا نمونه یک زن کامل را پیدا کنم. به همین خاطر صحراها و بیابان ها را پشت سر گذاشته و به شهر دمشق رسیدم و با زنی آشنا شدم که بی نهایت روحانی مسلک و زیبا بود؛ اما چیزی راجع به مسائل این دنیا نمی دانست. به سفر خود ادامه دادم و به اصفهان رفتم. با زنی آشنا شدم که قلمرو دنیای ماده و روح را می شناخت، اما زیبا نبود. در اینصورت تصمیم گرفتم تا به شهر قاهره بروم و در آنجا بود که با دختر جوان بسیار زیبا و مذهبی و آشنای با حقایق این جهان مادی آشنا شدم.
- پس چرا با او ازدواج نکردی؟
- آه، ای دوست من! بدبختانه او نیز به دنبال بک مرد کامل می گشت.
Friday, February 26, 2010
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment