مطالب این وبلاگ برای آرشیو خود من تهیه شده اما ترجیح دادم آن را برای عموم قابل دسترس کنم شاید شما دوست عزیز هم از این مطالب استفاده کنید.

Friday, February 26, 2010

چگونه آبراه باز گردید

در نسخه شماره 106 روزنامه پرتغال، با داستانی برخورد کردم که می تواند به ما درباره چیزهایی که بدون فکر انتخاب می کنیم، مطالب خوبی آموزش دهد:
یک روز، گوساله ای می بایستی برای رسیدن به چراگاهش از یک جنگل بکر و دست نخوردن عبور کند و چون حیوانی است که فکر نمی کند، اقدام به باز کردن یک آبراه پرزحمت و پردردسر، پر از پیچ و خم که از ثپه ها بالا و پایین مرفت، نمود.
در روز بعد، یم سگ آبی که از آنجا رد می ششد، نیز برای عبور از جنگل، اقدام به عبور از همین آبراه کرد. پس از آن نوبت یک گوسفند شد که رئیس گله بود و با مشاهده فضای باز و آماده، با دوستان و همراهانش از آنجا عبور کردند.
بعد ها، انسانها نیز شروع به استفاده از این راه کردند؛ وارد شده و خارج می شدند. به سمت راست و چپ رفته، موانع را دور می زدند، شکایت کرده و ناسزا می گفتند، اما هیچ کاری برای ایجاد یک راه جدید که در آن حیوانات بیچاره با حمل بارهای سنگین، زجر کشیده و از اینکه وادار می شدند تا فاصلهای را که می توانستند در عرض نیم ساعت طی کنند، در طی 3 ساعت بگذرانند، خسته و مانده می شدند، چرا که از بیراهه درست شده توسط آن گوساله رد می شدند.
سالهای بسیاری از آن تاریخ گذشت و آن باریکه تبدیل به جاده اصلی یک دهکده شد و سپس جاده اصلی یک شسهر گردید. همه مردم نیز از وضعیت عبور و مرور آن جاده گلمه ند و شاکی بودند، چرا که همان جادۀ چندین سال پیش بود.
در همین حین، جنگل پیر و دانا می دید انسانها همچنان این تمایل را دارند که کورکورانه، از جاده ای که قبلاً ایجاد شده بود، استفاده کنند، بدون آنکه از خود بپرسند که آیا این انتخاب مناسب ایت یا خیر.

No comments: