خوآن پس از آنکه مرد، خود را در جای بسیار زیبایی یافت. مکانی بسیار زیباتر، راحت تر و دلپذیر تر از انی که فکرش را می کرد. تا آنکه فردی سفیدپوش به وی نزدیک شد و گفت:
- شما حق آن را دارید که هر کاری که می خواهید انجام دهید: هر نوع غذایی، لذتی و یا تفریحی.
خوآن نیز خوشحال و مسرور دست به انجام هر کاری که در طی زندگیش قصدش را داشت زد. پس از گذشت سالها لذت و خوشی، خوآن آن مرد سفید پوش را مجدداً پیدا کرد و به او گفت:
- من هر کاری که اراده کردم، تجربه کرده ام. حالا نیاز به یک کار دارم تا احساس کنم که فرد مفیدی هستم.
مرد سفید پوش گفت:
- بسیار متأسفم. اما این تنها کاری است که من نمی توانم انجام دهم. در اینجا کاری موجود نیست.
خوآن فریاد زد:
- چه وحشتناک، پس من تمام ابدیت را از یکنواختی خواهم مرد. هزاران بار ترجیح می دهم در جهنم باشم.
آن مرد سفیدپوش به وی نزدیک شد و با صدایی آرام گفت:
- پس شما فکر می کردید در کجا هستید؟
Friday, February 26, 2010
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment