مطالب این وبلاگ برای آرشیو خود من تهیه شده اما ترجیح دادم آن را برای عموم قابل دسترس کنم شاید شما دوست عزیز هم از این مطالب استفاده کنید.

Tuesday, March 23, 2010

این یکی که فرق می کند

یکی از دوستانم هنگام غروب در کنار یکی از سواحل خلوت مکزیک مشغول قدم زدن بود. مدتی نگذشته بود که متوجه مردی می شود که در فاصله ای دور قدم می زند. نزدیک که می رود مشاهده می کند مرد بومی پیوسته و مداوم خم می شود، چیزی را از روی زمین بر می دارد و آن را به درون دریا پرتاب می کند.

دوست ما نزدیکتر که می رود متوجه می شود آن مرد با هر بار خم شدن یکی از ستاره های دریایی را که با امواج دریا به ساحل رانده شده اند، از روی زمین برداشته و به درون دریا پرتاب می کند.
دوست ما، سر در گم و متحیر از این عمل مرد، به او نزدیک می شود و می پرسد: "عصر بخیر آقای عزیز، ببخشید، می توانم سوال کنم مشغول چه کاری هستید؟"
"دارم این ستاره های دریایی را دوباره به دریا بر می گردانم. می بینید که، امواج دریا در این موقع سال خیلی آرام هستند و همین امر باعث رانده شدن ستاره های دریایی به سمت ساحل می شود.
اگر من آنها را دوباره به دریا برنگردانم، همه آنها، اینجا روی زمین به خاطر کمبود اکسیژن تلف خواهند شد."

دوست ما در جواب می گوید: "که اینطور، اما هزاران هزار از این ستاره های دریایی در این ساحل وجود دارند. مطمئناً شما فرصت نمی کنید که به همه آنها را برسید، چون تعدادشان واقعاً زیاد است. تازه آیا شما تصور نمی کنید که این اتفاق همین الان در صد ها ساحل دیگر این اقیانوس در حال وقوع است؟ آیا متوجه نیستید که این کار شما هیچ فرقی به حال آنها نمی کند؟"
مرد بومی لبخند زنان، دوباره خم می شود، ستاره دریایی دیگری را از روی زمین بر می دارد و در حالی که آن را به طرف دریا پرتاب می کند، می گوید: "بح حال این یکی که فرق می کند!"